تبليغاتX
ترانه ی تاریک
دیشب

ساعتم را

برایِ هفت و نیم صبح کوک کردم٬

تا فراموش کنم

خروسهایِ گنگ را

که هنگام غروب

دانه میدهم...

۸۷/۱۰/۱۹

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 12:47  توسط رضا جاوید آرا | 
چشمانِ خسته ی روح خراشیده ام

میخهای فراموشی را

زیر کفشهایِ کتانیت میجویند.

میدانستم

آغوش خسته ات دیگر تحمل ِوزن ِاشکهای ِخائنم را ندارد٬

و یاسمن ها را در بهار ِ زمستانی ام

دفن میکنی٬

تا باران ببارد

بر دیوارهایِ چرکینت.

...پس از آن شب بود که تنهایی ِنازکِ جیرجیرکها را خالصانه گریستم...

۸۷/۱۰/۱۹

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 12:39  توسط رضا جاوید آرا | 
تشییع میکنم

قلب سفید و چشمان سرخم را

تا به خاک سپارم

در گور ِگود ِ نگاهت

و مثل هر روز

طی میکنم

سنگفرشهای کثیف را

فقط برای انتظار...

چه تماشاییست

غرولند کشدار اتوبوسها

میان خیابانهای خیس...

۸۷/۱۰/۱۵

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 12:22  توسط رضا جاوید آرا | 
آخرین روز هفته است

و من چه ظالمانه

نفسهایِ خسته ی پالتوی چرکینم را

میتکانم...

گم کرده ام دستانت را

که آویخته بودم

بر درهای بسته ام

و امروز میلرزد پاهایم

هنگام تماشای کوچ پرستوها...

۸۷/۱۰/۸

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 12:11  توسط رضا جاوید آرا | 
در اتاق ابری ام

باران می بارد.

و من

مصلوب بر رویاهایم

سالهاست

که پیکر بی جانم را

بر دستهای خشک عابران

گریسته ام.

۸۷/۱۰/۸

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 16:54  توسط رضا جاوید آرا | 
شکوه ی تلخ گیلاسهایِ سبد عابران را

میشنوم.

بغض نهانم و اشک پنهانم

چه بی رحمانه

هزار بار شکستن استکان چای را

از نگاه لخت عابران

پوشاند.

۸۷/۱۰/۸

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 16:29  توسط رضا جاوید آرا | 

 در این شبهایِ نورانی

که در آغوش ِتنگم

هیچ می یابم

به خود وعده می دهم

آغوش پر از بهارت‌

به وسعتِ تمام ِقفسهای پائیزیم را.

در این شبها

که چشمانِ پیرم

مهتاب را می گریزند

به خود وعده می دهم

ماهتاب ِچشمانِ سیاهت را.

در این شبها

که خنده های عاشقانه ام

طعم ِگس ِنفرت دارند

به خود وعده می دهم

خنده های شیرین ِعاشقانه ام را.

و در این شبهایِ تاریک

باز هم

خورشیدِ شکسته ام را

به خود وعده می دهم.

۸۷/۱۰/۸

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 17:15  توسط رضا جاوید آرا | 

معصومیت ِچشمانِ تمام ِروسپیانِ عالم را

با یک سبد انگور

تقدیم

به ردپایِ بی رنگت

بر حافظه ی جاری زمان خاهم کرد.

باشد که

پاکی گناهانم را

ببخشایی.

۸۷/۹/۲۴

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 17:6  توسط رضا جاوید آرا | 
 

1

رویا ی ِناممکن ِذهن ِآشفته ام

و چینش ِگسسته ی روح ِشکسته ام را

برای ِتو

بر رودخانه ی ِبی رنگ ِزمان

بر موجهای ِسراسیمه

 بازگو کردم.

[صبح بود.

هنوز خاب بودی.]

2

رویا ی ِناممکن ِذهن ِآشفته ام

و چینش ِگسسته ی روح ِشکسته ام را

برای ِتو

بر دریاچه ی ِخاکستری ِزمان

بر موجهای ِغران

بازگو کردم.

[ظهر بود.

سراسیمه ایستاده بودی.]

3

رویا ی ِناممکن ِذهن ِآشفته ام

و چینش ِگسسته ی روح ِشکسته ام را

برای ِتو

بر اقیانوس ِسیاه ِزمان

بر موجهای ِمرده

بازگو کردم.

[شب بود.

رفتی.]

 

و تمام ِگلهای ِسرخ را

زیر ِپاهای ِلطیفت

له کردی.

 

۸۷/۹/۱۲

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 13:29  توسط رضا جاوید آرا | 
عید نزدیک است‌‌‌‌٬شاید هم بهار.

از خانه های ِمجاور صدای ِچکش و سنگْ بر می آید‌‌٬و خانه های ِ روبه رو٬با پنجره های ِجلا یافته شان٬خیابانها را دید میزنند.

خیره اند٬به عمو نوروز ِسیه چرده و قرمز پوش٬که ساز بدصدا اما نوستالژیکش را می نوازد.و بهار را بهانه یِ کَرَم و محبت انسانها میداند.

من در حیاط نشسته ام.هوای ِخنک و دلپذیر ِنیمه بهاری را نفس میکشم.

عمو نوروز را نمیبینم٬اما تصویر ِمتناقضش را٬خوب درک میکنم.

لباسهای ِقرمزش٬نوید ِبهار میدهند و صورت ِسیاهش٬اندوه درونی شده یِ سالهایِ دور را حکایت میکند.

شاید٬بارها به یاد ِ آن روز٬که آن مرد پر مدعا با تکبر ِتهوع آورش٬شیشه یِ ماشینش را پایین داد و پولِ خُردِ ناچیزی با تحقیری سنگین عیدی اش داد٬گریسته است...

شاید در حسرت ِ لباسهایِ نو با جامه یِ قرمزش٬عصیان میکند.عصیانی خونین...

شاید صدایِ مهیب ِترقه ها کمی تسکینش میدهد...

جوٌ و فضایِ عجیبیست!

شاید همه یِ فرودستان٬به بهانه یِ بهار سگ دو میزنند و آن خُرده بورژواها عید میخاهند٬تا در دید و بازدیدهایِ تصنعی ِخوشان باز بیشتر فخر فروشی کنند.

کمی قدم میزنم٬نوشته ام را اینگونه پایان میبخشم:

«شاید همه ی سنتها و ایده اولوژیها محکوم به شکست و تکرار ِ بی مفهومند!و در این بین فقط آجیلها عطش درونم را ساکت میکنند.»

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 0:8  توسط رضا جاوید آرا |